منو

محتوا

New Page 1

الگويى گرانقدر

هر که با پاک دلان صبح و مسايى دارد

دلش از پرتو ايام صفايى دارد

( پروين اعتصامى)

گرامی داشت فرزانگان و سنگرداران جبهه ستيز با جهالت و رذالت به گردهمايى، و هم انديشى منحصر نمى‏گردد و پاسداشت واقعى، حق اين گوهرهاى گرانبها با تأسى بر اخلاق و رفتار و شيوه‏هاى دانش پژوهش و تداوم راه و دميدن معنويت آنان در کالبد نسل‏هاى بشر عملى است و تنها از اين راه دين آنان ادا مى‏گردد.

حکيم « هيدجى» در زمره دانشورانى است که با وجود کسب کمالات گوناگون علمى هيچ گاه خود را بى نياز از عبادات و بجاى آوردن فرايض و نوافل نديد و توانمندى در عرصه دانشورى را با فضيلتى که با اخلاق و تقوا به خود اختصاص داد، توأم ساخت و در واقع علم و ايمان را مکمل و متمم هم نمود و به همين دليل به جاى آن که در درّه خوديت به بام غرور برود، دامنه‏هاى ديانت را پيمود و خويشتن را به قله کرامت انسانى رسانيد و در اقيانوس پژوهش به غواصى پرداخت و مرواريدهاى معرفت را بدست آورد و جان خود را از تعلقات دنيايى و پيوستگى‏هاى فناپذير پيراست.

 

زادگاه

استان زنجان از جمله نقاط باستانى ايران است که در سال 24 هجرى توسط لشکر اسلام به فرماندهى براءبن غارب از اصحاب رسول اکرم (ص) فتح گرديد. اين ناحيه و توابعش در طول تاريخ داراى سوابق علمى و فرهنگى درخشانى بوده است و رادمرانى خردمند و وارسته از آن و پيرامونش برخاسته‏اند.

يکى از شهرستان هاى مهم اين استان ابهر است. اين شهر در منطقه معتدل کوهستانى در دره وسيعى در جنوب غربى زنجان و بر سر راه تهران به تبريز قرار گرفته و 3275کيلومتر مربع مساحت دارد.

از ويژگى‏هاى مهم ابهر اين است که در قرن چهارم هجرى جزو قلمرو علويان قرار گرفت. اثيرالدين مفضل بن عمر ابهرى ( متوفى 663ه.ق) از دانشمندان رياضى قرن هفتم که در رصد خانه مراغه با خواجه نصير طوسى همکارى مى‏کرد، از اهالى اين ديار است.

در چهارده کيلومترى شمال غربى ابهر به جانب زنجان شهر « هيدج» واقع شده که اهالى آن شيعه هستند و به زبان ترکى سخن مى‏گويند.

در هر حال حکيم الهى و فيلسوف جهان تشيع حاج ملا محمد فرزند حاج معصوم على به سال 1270ه. ق مطابق 1233ه. ش در اين آبادى ديده به جهان گشود و موجب شهرت آن گشت.

حکيم هيدجى دوران طفوليت را در خانواده‏اى متدیّن و نيکو سرشت سپرى کرد و از همان اوان نوجوانى استعداد خود را در زمينه‏هاى علمى و ادبى بروز داد. او بخشى مقدماتى را در موطن خويش از آخوند ملا محمد فرا گرفت.

 

اقامت در تهران

ملا محمد در سال 1297 و به هنگامى که 27 بهار را پشت سر نهاده بود زادگاهش را به قصد اقامت در قزوين ترک نمود و در اين شهر ادامه تحصيل را پى گرفت و از خرمن انديشه سيد على خويينى قزوينى صاحب حاشيه بر قوانين ميرزاى قمى توشه‏ها برچيد، او که در هيدج زندگى ساده و عارى از تکلف داشت، در قزوين و در مدرسه حسن خان روزگار را با عسرت و تنگدستى مى‏گذرانيد، اينکه در برخى منابع ادعا شده که نامبرده مقدمات علوم دينى و حکمت را در زنجان آموخته به استناد منابع متعدد واقعيت ندارد. وى پس از هشت سال اقامت در قزوين و تکميل معلومات نزد استادان برجسته اين شهر، به سال 1305ه. ق و در حالى که 35 ساله بود به تهران عزيمت نمود، در شرح حالى که خودش نوشته چنين مى‏خوانيم،

« ... بارى من بنده، حاجى ملا محمد آغاز شباب در مدرسه واقع در قريه مزبور ( هيدج) چند گاهى در قزوين به آموختن علوم رسميه مانند نحو و صرف، منطق و معانى و بيان اشتغال داشته از آن پس در دارالخلافه تهران از بهشتى روان آقا ميرزا حسين سبزوارى که سرآمد شاگردان دانشور يگانه و آموزگار فرزانه حاج ملا هادى سبزوارى عليه الرحمة البارى بود، بحرى از علوم کلاميه و رسوم رياضيه استفاضه نموده...»

سبزوارى استاد هيدجى در مدرسه عبداللّه خان واقع در بازار بزّازان تهران ادبيات فقه و اصول تدريس مى‏کرد و شهرت بيشتر او به مهارت وى در رياضى، نجوم و هيئت است و آقاميرزا ابراهيم زنجانى از تلاميذ اين دانشور است.  موقعى که حکيم هيدجى به تهران رحل اقامت افکند حکيم ميرزا ابوالحسن جلوه زواره‏اى ( 1314 - 1238ه. ق) آخرين دهه تدريس حکمت و فلسفه را در مدرسه دارالشفاى تهران طى مى‏کرد و نيز انسانى سالخورده به نظر مى‏رسيد، حکيم هيدجى موقعيت اين حوزه درسى پر فيض را مغتنم شمرد و چنين محفلى را درک کرد و مدتى در اين مدرسه به تحصيل و تکميل معارف تشيع و فنون فلسفى و عرفانى پرداخت، خودش به اين موضوع اشاره‏اى روشن دارد:

« در محضر حکيم بارع و متأله شامخ آقا ميرزا ابوالحسن متخلص به جلوه قدس سره اخذ معارف حقه و تحصيل فنون حکميه کرده ساير علوم را از فقه و اصول و حديث از هر کدام به لياقت و مراتب استعداد خود استفاده نموده...»

از مختصات روحى اين حکيم حالت شهامت در بررسى افکار قدماى حکمت و فلسفه است و گويى اين صفت را از استادش جلوه آموخته بود و هم چون وى برخى آثار معروف چون اسفار را به ديد انتقاد مورد بحث قرار مى‏داد.

برخى تراجم نويسان خاطر نشان ساخته‏اند که حکيم هيدجى براى تقويت آموخته‏هاى خود به عتبات عاليات رفته، از محضر اساتيد عراق مستفيض شده است. مهدى مجتهدى نوشته است:

« به عتبات عاليات مشرف گشته، فقه و اصول خوانده، در فرا گرفتن معقول رنج‏ها کشيده است.»

شيخ آقا بزرگ تهرانى نيز از نجف رفتن وى سخن گفته است. و معلم حبيب آبادى اظهار داشته است: حکيم هيدجى پس از 20 سال به تهران بازگشت  و شهيد مطهرى مى‏نويسد:

« ملا محمد هيدجى زنجانى... سفرى به عتبات براى تکميل معلومات رفت و در آن جا نيز ضمن تحصيل علوم نقلى به تکميل علوم عقلى پرداخت، پس از مراجعت به تهران خود حوزه درس داشت. طالبان حکمت از محضرش استفاده مى‏کردند...»

جواد محقق ذيل تذکره علماى شاعر و شعراى عالم از آيت اللّه حاج ملامحمد حکيم هيدجى سخن به ميان آورده و ادعا کرده است:

« اين حکيم زاهد و فقيه مجاهد و عالم عامل و عارف کامل پس از مقدمات علوم اسلامى در محل تولدش براى تکميل تحصيلات راهى عتبات شد و در آن جا ضمن تحصيل فقه و اصول و تفسير حديث در فرا گرفتن فلسفه و علوم عقلى نيز رنج فراوان برد و تا چهل سالگى در همان جا اقامت گزيد، وقتى به ايران بازگشت در تهران ساکن شد»

که در اين نوشتار حتى اشاره‏اى به تحصيلات حکيم هيدجى در قزوين و تهران هم نشده است، هيدجى شرح حال خويش را نگاشته ولى به مسافرت به عتبات براى تحصيلات اشاره نکرده است و چنين مستفاد مى‏گردد تا آخر عمر در تهران ساکن بوده و حظّ آفاقى کمتر داشته است وى مى‏گويد:

« جز حج بيت اللّه الحرام و زيازت مشاهد مشرف ائمه (ع) به جايى مسافرت نکرده‏ام»

و قطعا اگر چنين موضوعى واقعيت داشت، آن هم تحصيل چندين ساله در نجف و مانند آن امکان نداشت از آن بگذرد زيرا در همين زندگى نامه خود نوشت به پاره‏اى مسايل جزيى هم اشاره دارد.

 

بر کرسى تدريس

حکيم هيدجى پس از بهره مندى از محضر بزرگان حکمت و فلسفه و فقه و حديث در مدرسه منيريه اين شهر اقامت گزيد، اين مکان که چندين دهه در آن تدريس مى‏نمود از بناهاى امير نظام حاکم تهران بود که خواهرش منيرالسلطنه - همسر ناصرالدين شاه - آن را تکميل کرد و از اين جهت آن را منيريه ناميده‏اند. جنب مدرسه مزبور امامزاده سيد ناصرالدين از اولاد حضرت امام زين‏العابدين (ع) جد سادات طالقان واقع شده است که حکيم هيدجى ضمن تبيين معارف عميق در قلمرو حکمت از فضاى معنوى اين مکان مسکين نيز نصيبى داشت. گفته شده وى مدت سى سال در اين مدرسه، معقول تدريس نمود و خود پنج سال قبل از رحلت خويش نوشته است.

« مدت بيست و پنج سال است در مدرسه منيريه واقع در جنب سيد ناصرالدين به عنوان تدريس معقول به درس و بحث با طلاب مشغوليم».

منوچهر صدوقى شها چنين نگاشته است:

« شيخ العلماء العاملين مرحوم مغفور آخوند ملاعلى الهمدانى را شنيدم قدس سره به عصر 12 خرداد 1354 ه. ش که آن بزرگوار (حکيم هيدجى) صاحب روحانيتى بود عظيم، مدام روى به قبله جلوس مى‏فرمودى و نافله شب ترک نگفتى و (کتاب) کافى (در حديث) و امثال آن بر زير مغنى و امثال (آن) نهادى...»

حکيم هيدجى تا آخر عمر به تدريس مشغول بود و هر کس از طلاب علوم دينى هر درس مى‏خواست، او مى‏گفت، شرح منظومه سبزوارى، اسفار ملاصدرا، شفا، اشارات ابو على سينا و حتى دروس مقدماتى هم چون صرف و نحو را بيان مى‏کرد و از اين برنامه هيچ دريغ نداشت و همه را مى‏پذيرفت.

 

شاگردان

برخى از تربيت شدگان حوزه درسى اين حکيم والا مقام عبارتند از: آقا ميرزا احمد آشتيانى  آقا شيخ محمد تقى آملى، ميرزا ابوالحسن شعرانى، آقا جمال نورى، شريعت سنگلجى، آقا ميرزا محمد همدانى، آقا نورالدين شريعتمدار رفيع، آقا شيخ جعفر لنکرانى، آقا سيد جعفر مرتضوى، حاج ملا نظر على هيدجى، آخوند ملا على همدانى‏ مرحوم خرّمشاهى.

 

تراوش انديشه

حکيم هيدجى عمر با برکت خويش را به تحقيق، تأليف و مطالعه آثار فلسفى و روايى صرف نمود و به کتاب اشتياق شگرفى داشت، در سروده‏اى زيبا اين علاقه را به طرز جالبى در شيوايى وصف کرده است:

 من مونسى گزيده‏ام از بهر خود مرا

يک لحظه در مفارقتش صبر و تاب نيست

خوش رو و نغز گو ادب‏آموز و نکته دان

هرگز نياورد سخنى کان صواب نيست

گويند بى زبان سراينده بى صدا

رأيش به مثل و قال و سؤال و جواب نيست 

 

حکيم هيدجى ضمن بررسى منابع تاليف شده توسط علماى سلف بر آن ها حواشى و تعليقات آموزنده و ارزنده مى‏نگاشت و خود نيز رسالاتى در موضوعات فلسفى، عرفانى، کلامى و ادبى به رشته تحرير در آورد. از آثار وى که مرغوب اهل علم و مطلوب دانشوران عرصه حکمت واقع شده، تعليقه‏اى است بر منظومه سبزوارى در منطق و حکمت. رساله دخانيه و کتاب کشکول که به طبع نرسيده، ولى سروده هايش چاپ شده است.

 

طبع لطيف

حکيم هيدجى از دوران طفوليت ذوق شعرى داشت و در نوجوانى به سرودن اشعار فارسى و ترکى پرداخت. او در سنين بالاتر که دانسته‏هاى فلسفى و اعتقادى خود را غنى نمود، شعر را به خدمت حکمت علمى و مواعظ و اندرزهاى ارزنده گرفت، او شعر و شاعرى را نه تنها به عنوان حرفه ادبى بلکه هم چون تلاشى ذوقى مى‏دانست و در کنار ساير اشتغالات علمى و اجتماعى بدان مى‏پرداخت؛ بيشتر اشعارش از استحکام موضوع و مضمون حکايت دارد و به دليل پرداختن به اين مورد اهتمام به جنبه محتوايى کمتر به آرايش‏هاى هنرى و شعرى و جنبه‏هاى تخیّلى مبادرت ورزيده است.

نخست در اشعار « مغنى» تخلص مى‏نمود، چنان چه در اين شعر مى‏گويد:

 مغنيادل، به توبه و پند

ز مطرب و مى مى‏توان کند

به گوشه غم، خموش تا کى

به کنج محنت، ملول تا چند

 

خلق و خوى

حکيم هيدجى بعد از رحلت والدش علايق ارثى را از ملک و مواشى پدر به برادران خود واگذار نمود و به حالت قناعت در تهران زيست و جز سفر حج و زيارت مشهد ائمه هدى (ع) مسافرت ديگرى ننمود. (28) او به آن چه عمل مى‏کرد، ديگران را توصيه مى‏نمود و به هر چه مى‏گفت، عامل بود:

حکيم جلوه، استاد حکيم هيدجى موت اختيارى را به عنوان دليل بارز تجرد نفس قبول داشت و يک بار هم موت ارادى در خويش پديد آورد. ولى مرحوم هيدجى منکر مرگ اختيارى بود و خلع و لبس اختيارى را محال مى‏دانسته، در بحث با شاگردان انکار و رد مى‏کرد، شبى در حجره خود پس از به جا آوردن فريضه عشا رو به قبله مشغول تعقيبات نماز بود که مردى روشن ضمير وارد شد، سلام کرد آن گاه عصايش را در گوشه‏اى نهاد و گفت: جناب آخوند تو چه کار دارى به اين کارها؟ آن مرد که صفاى نفس و نورانيت دل داشت، گفت: موت اختيارى، هيدجى گفت اين وظيفه ماست بحث و نقد و تحليل کارمان است، بى دليل و برهان نمى‏گوييم، آن مرد بار ديگر گفت راستى قبول ندارى، حکيم زنجانى پاسخ منفى داد، او هم درنگ ننمود در برابر ديدگانش پاى خود را رو به قبله کشيد و به پشت خوابيد و گفت انا للّه و انا اليه راجعون و گويى که مرده است، حکيم هيدجى نگران شد در حال اضطراب و تشويش دويد و طلاب را خبر نمود، آن ها نيز از ديدن اين وضع آشفته شدند، سرانجام بنا گرديد خادم مدرسه تابوتى بياورد و شبانه او را به فضاى شبستان مدرسه ببرند تا فردايش براى استشهادات و تجهيزات آماده شوند، ناگاه آن مرد از جا برخاست و گفت بسم اللّه الرحمن الرحيم و رو به هيدجى نمود، لبخندى زد و اظهار داشت: حالا باور کردى، وى گفت: به خدا باور کردم ولى امشب جانم را از هراس گرفتى!

پير مرد در خاتمه گفت: آقا جان معرفت تنها از طريق درس خواندن به دست نمى‏آيد، عبادت نيمه شب، تعبّد، راز و نياز و مانند اين ها هم لازم است، اين که تنها بخوانيد و بنويسيد و بگوييد کفايت نمى‏کند، از همان شب هيدجى روش گذشته را عوض نمود، نيمى از اوقات را براى مطالعه و تدريس و تحقيق قرار داد و نيم ديگر را براى تفکر در قدرت و آفرينش الهى، ذکر و عبادت خداوند عزوجل، او شب ها توجه و اقامه نماز شب را جدى‏تر انجام مى‏دهد و به جايى مى‏رسد که دلش به نور خداوند منور و سرّش از غير و او منزه و در هر حال انس و الفت با خداى خود داشته و از سروده هايش اين حالات زاهدانه و عابدانه هويداست.

شهيد مطهرى از تهذيب نفس و صفاى نفس او سخن گفته است. اهل مزاح و خوش رويى هم بود و با آخوند ملا قربانعلى زنجانى فقيه حامى مشروطه مشروعه مراوده داشت.

 

از دامگاه تا آرامگاه

حکيم هيدجى از آن دسته انسان هاى بود که به دنيا به عنوان دار عبرت و مزرعه آخرت مى‏نگريست و کوشيد تا در ايام کوتاهى زندگى دنيوى توشه هايى براى جايگاه ابدى و خانه جاويدان تدارک ببيند، آن چنان خود را در چشمه معرفت شستشو داد که ديگر به امور فناپذير هيچ گونه تعلّقى نداشت و حتى تن خويش را قفسى مى‏ديد که روان او را در بند کرده بود.

در فرازهايى از وصیّت نامه خود خاطر نشان نموده است: اختيار جنازه‏ام با آقاى حاج سيد حسن لاجوردى است، تتمه وصايا از دوستان و رفيقان خواهش دارم که هنگام حرکت جنازه‏ام عمامه‏ام را بالاى عمارى قرار ندهند و در حمل آن به اختصار کوشند، هياهو لازم نيست، براى برقرارى مجلس ختم براى کسى اسباب زحمت پديد نياورند و دوستان مسرور و خندان باشند چرا که از زندان محنت و بلا رهايى جستم و از دار غرور به سراى سرور پيوستم و به جانب مطلوب خويش شتافتم، حيات جاويدان يافتم اگر جهت مفارقت از يکديگر محزون و افسرده مى‏باشيد، به زودى تشريف آورده ان شاء اللّه خدمتان مى‏رسيم، هر گاه وجهى مى‏داشتم وصيت مى‏کردم شب دفن که ليله وصالم است، دوستان انجمنى فراهم آورده شاد باشند و به ياد ايشان من نيز خوشحال شوم، بارى با اين همه اظهار دليرى نهايت هول و هراس دارم ولى به فضل پروردگار و شفاعت اوليای حق اميدوارم، به همه دوستان سلام و التماس دعاى خير از همگان دارم همه گونه حق در ذمه من دارند، مرا حلال نمايند.

طلاب مدرسه منيريه نقل کرده‏اند: مرحوم هيدجى هنگام شب همه طلاب را جمع کرد و نصيحت و اندرز مى‏داد و به اخلاق اسلامى فرا مى‏خواند و بسيار شوخى و خنده مى‏نمود و ما در شگفت بوديم مردى که شب ها پيوسته در عبادت و تهجد بود، چرا اين مزاح مى‏کند و ما را به عبارات نصيحت مشغول مى‏نمايد و از حقيقت امر خبر نداشتيم، هيدجى نماز صبح خود را در اوّل فجر صادق خواند و سپس در حجره خود آرميد پس از ساعتى که در حجره را گشودند، ديدند رو به قبله خوابيده، رحلت نموده است.

زمان ارتحال اين عالم جامع در معقول و منقول را آخر ماه ربيع الاول سال 1349 ه. ق مطابق تابستان 1314 ه. ش نوشته‏اند. ، شهيد مطهرى سال فوتش را 1339 ه. ق ( 1314ه. ش) مى‏داند، جنازه‏اش را بر حسب وصيت او به قم حمل نمودند و بعد از اقامه نماز ميت توسط آيت اللّه حاج شيخ عبدالکريم حايرى در قبرستان بابلان واقع در شمال شرقى بارگاه حضرت معصومه دفن نمودند و بر مرقدش گنبدى نيز ساخته‏اند و مادر او در جوار قاضى سعيد قمى دفن شده است.


اماکن زيارتی

 حرم مطهر حضرت معصومه (س)

 زندگینامه حضرت

 فضائل حضرت

زیارتنامه حضرت

تاریخ حرم مطهر

فرهیختگان حرم

شخصیتهای تاریخی حرم

ستارگان حرم 

آستانه مقدسه

 مسجد مقدس جمکران

 بقاع متبرکه



لینکهای مفید

 سايت مقام معظم رهبري
 
 مجلس شوراي اسلامي
پايگاه اطلاع رساني دولت
پايگاه اطلاع رساني وزارت كشور
استانداری قم
سامد
portal mardom

         

 

کلیه حقوق این سایت متعلق به اداره کل میراث فرهنگی , صنایع دستی و گردشگری استان قم میباشد.

آدرس: قم بلوار پانزده خرداد. کوچه 7/1 تلفن : 27-37603426  نمابر : 37603425  سامانه جامع اطلاعات گردشگري ( گويا ) :  09669  پست الكترونيكي :  info@qommiras.ir