منو

محتوا

New Page 1

شيداى ولايت

احمد محيطى اردکانى

 

عاشق ولايت

« حجت الاسلام حاج شيخ فضل اللّه محلاتى، شهيد عزيزى را که من و شما او را مى‏شناسيم، عمر خود را در راه انقلاب صرف کرد و بايد گفت يکى از چهره‏هاى درخشان انقلاب بود و در اين راه که راه خداوند است تحمل سختى‏ها نمود و رنج‏ها کشيد و با قامت استوار ايستادگى کرد.»

« امام خمينى (ره)سوم اسفندماه 1364»

 

تولد

فضل اللّه مهدى زاده محلاتى فرزند حاج غلامحسين در 18 تيرماه سال 1309ه.ش در خانواده‏اى کشاورز و مذهبى در محلات به دنيا آمد.

پدر و مادر با ايمان و پرهيزگارش در حالى که از نعمت سواد بى‏بهره بودند، هرگز چنين حدس نمى‏زدند که روزى فرزند آن ها در سرنوشت ايران اسلامى و امت مسلمان نقش بزرگ ايفا کند، و در ساختن جامعه بزرگ اسلام سهيم باشد و تا آن جا پيش رود که اولين حج ابراهيمى و محمدى (ص) ايران اسلامى در سال 58 با مسئوليت وى و هم رزم بزرگوارش؛ حجت الاسلام انوارى برگزار شود و توفيق هدايت و نظارت مستقيم بر « سپاه پاسداران انقلاب اسلامى» نصيبش گردد.

اما تاريخ نشان داد که « فضل خدا» و استعداد و سخت کوشى انسان مى‏تواند چنين معجزه‏اى را بوجود آورد.

 

تحصيل

ضل اللّه را در شش سالگى به مدرسه‏اى به نام « مدرسه ميرزا» که از نوع مکتب خانه‏هاى قديم بود، سپردند.

مدير مدرسه، مردى باسواد و متدين بود که در تربيت صحيح بچه‏ها مى‏کوشيد و آن ها را به شيوه‏اى اسلامى پرورش مى‏داد.

وى تا کلاس ششم در همين مدرسه درس خواند، اما با همه عشق و علاقه‏اى که براى تحصيل در وجودش حس مى‏کرد، اجازه نداشت براى ادامه تحصيل به مدارس دولتى برود. پدرش مايل بود که پيشه او را دنبال کند و در کارها مددکارش باشد. شهيد محلاتى، خود در اين رابطه چنين مى‏گويد:

« در محلات که شهرى مذهبى بود، تابستان ها عده‏اى از مراجع تقليد مى‏آمدند. مرحوم آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى ( متوفاى 1371ه.ق) سال هاى بسيار ؛ تابستان ها تشريف مى‏آوردند. مرحوم آيت اللّه صدر و حضرت امام (ره) چند سال تابستان تشريف مى‏آوردند. طلبه‏هاى زيادى هر تابستان به محلات مى‏آمدند.

در اين شرايط، ناگهان عشق و علاقه‏اى بر من مستولى شد که بروم طلبه شوم. پدرم مخالف بود و من در کتاب هاى دعا جستجو مى‏کردم که ببينم چه دعايى موجب مى‏شود که انسان حاجتش برآورده شود. يادم هست که در همان سال عمل « امّ داود» را به جا آوردم. سه روز روزه ماه رجب با همان اعمال خاص را انجام دادم و حاجتم اين بود که پدرم راضى شود تا من طلبه شوم. بالاخره روى همين عشق به طلبگى يکى دو سال در همان جا پيش اهل علم درس خواندم و در ضمن به پدر و مادرم کمک مى‏کردم. »

در يکى از تابستان ها که بر حسب معمول آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى به محلات آمده بودند نزد ايشان رفتم و با گريه و زارى گفتم: مى‏خواهم طلبه شوم، پدرم راضى نمى‏شود.

آيت اللّه خوانسارى، حاج محمدحسن عموى فضل اللّه را خواست و به وى گفت: شما، پدر ايشان را راضى کنيد من نيز در قم سرپرستى او را به عهده مى‏گيرم.

با اصرار عمويش، پدر راضى مى‏شود و او با دلى پر شور و علاقه‏اى سرشار در سال 1324ه.ش در سن 15 سالگى در حالى به شهر مقدس قم رهسپار مى‏گردد که هنوز چند ماهى از ورود آيت اللّه بروجردى به قم نگذشته است.

وى در يکى از حجره‏هاى مدرسه فيضيه سکونت مى‏گزيند و با جدیّت کامل به ادامه تحصيل مشغول مى‏شود و از محضر اساتيد و علماى بزرگوار کسب فيض مى‏نمايد. کتاب مغنى را از آيت اللّه شيخ على پناه اشتهاردى، مطول و لمعه را از آيت اللّه شهيد حاج شيخ محمد صدوقى يزدى اقتصاد اسلامى و منظومه را از آيت اللّه مرتضى مطهرى مکاسب را از حاج شيخ مرتضى حايرى يزدى تفسير و فلسفه را از آيت اللّه علامه سيد محمد حسين طباطبايى و دروس خارج فقه و اصول را از آيت اللّه حاج حسين طباطبايى بروجردى و بيشتر از محضر آيت اللّه امام خمينى(ره) استفاده نمود. از اساتيد ديگرى چون حاج آقا باقر سلطانى، حاج شيخ عبدالجواد اصفهانى، و آيت اللّه حاج شيخ على مشکينى نيز بهره‏مند گرديد و در سال 1339 به تهران عزيمت نموده، از محضر آيات عظام حاج سيد احمد خوانسارى، شيخ محمد تقى آملى، سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى، آشتيانى، و آيت اللّه شهيد مطهرى بهره‏مند شد.

شهيد محلاتى در طول ايام تحصيل و تهذيب نفس به مسايل اجتماعى و سياسى اسلام نيز سخت علاقه داشت و خود را در قبال آن مسؤول مى‏ديد. مبارزه با مفاسد اجتماعى و طاغوت زمان را از وظايف خود شمرده، در راه احياى اين فکر در ميان علماى اسلام و همگام سازى آن ها تلاشى طاقت فرسا و قابل تحسين داشت.

 

مبارزات

بزرگ ترين ويژگى اين شهيد بزرگوار، روحيه مبارزاتى وى مى‏باشد. سراسر زندگيش پرجوش و خروش است و اين درسى است که از اساتيد حوزه‏هاى علميه شيعه آموخته است، چه اين که حوزه‏هاى علمى شيعى با سابقه درخشانِ تاريخى‏اش، پايگاه پيوند سه عنصر، علم، تقوى، جهاد و مبارزه است.

او از آغاز ورود به حوزه علميه قم، يکى از شيفتگان مرحوم آيت اللّه سيد محمد تقى خوانسارى بود. مردى که آوازه مبارزه‏اش در جنگ عراق و انگلستان در منطقه خاورميانه پيچيده، مقام معنوى او در نماز باران تجلّى يافته بود. در نتيجه روح تقوى و مبارزه را در درجه اول از اين اسوه تقوى و مبارزه فرا گرفته، سپس، با رفت و آمد به خانه‏اش با حجت الاسلام شهيد نواب صفوى رهبر فدائيان اسلام آشنا گرديد و اين روحيه در او تقويت شد. حجت الاسلام عبدخدايى مى‏گويد:

« وقتى به تهران آمدم، از شهيد نواب صفوى پرسيدم که آشيخ فضل اللّه محلاتى از کى با شما آشناست؟ ايشان فرمود: در جريان جنازه پهلوى ايشان جزو چهل نفر روحانى بودند که همراه ما عليه آوردن جنازه رضاخان به قم ( 17 ارديبهشت ) 1392 در تظاهرات شرکت کردند.»

مبارزات سياسى اسلامى شهيد محلاتى با اين راهپيمايى شروع شد، و از اين پس در بيشتر صحنه‏هاى مبارزه حضور فعال داشت که بعضى از آن ها را با نگاهى گذرا مرور مى‏کنيم.

 

همگام با آيت اللّه کاشانى

شيخ فضل‏اللّه پس از بازگشت سيد ابوالقاسم کاشانى از تبعيدگاه لبنان به تهران، هر هفته پنج شنبه و جمعه به تهران مى‏رفت و در خانه‏هاى مخفى با مرحوم نواب يا در منزل مرحوم آيت اللّه کاشانى بود.

در اين ايام بارها از طرف آيت اللّه کاشانى براى تبليغ به شهرستان ها اعزام گرديد. در جريان 30 تير در سبزوار مورد سوء قصد قرار گرفت که جان سالم به در برد و مخفيانه به مشهد رفت و مدتى در آن جا ماند.

در دوره هفتم انتخابات مجلس شوراى ملى که روابط آيت اللّه کاشانى با مصدق هنوز خوب بود، به عنوان نماينده آيت اللّه کاشانى چهار ماه در آذربايجان به تبليغ و ارشاد مردم پرداخته، خود نيز در انتخابات شرکت کرد.

 

عمرى در راه انقلاب

مجاهد نستوه، شهيد محلاتى از ابتداى نهضت اسلامى ايران، همگام با امام خمينى (ره) در مبارزات عليه رژيم ستمشاهى شرکت داشت و در گسترش اهداف رهبر انقلاب و پخش سخنان و اعلاميه‏هاى آن مرجع عالی قدر، سر از پا نمى‏شناخت.

بعد از حادث دلخراش حمله مزدوران رژيم به مدرسه فيضيه، در سالروز شهادت امام صادق (ع) و ضرب و شتم طلاب و رحانيون و مجروح و شهيد کردن عده‏اى از آن ها، امام اعلاميه معروف و پرحرارتشان را در جواب به تلگراف تسليت علماى تهران خطاب به آقاى حاج سيد على اصغر خويى صادر نمودند 1342/1/13(8) و شخص شاه را با جمله‏هايى از قبيل: «شاه دوستى يعنى غارتگرى و... شاهدوستى يعنى تجاوز به احکام اسلام...» مورد حمله قرار مى‏دادند. شهيد محلاتى مى‏گويد:

«محرم در پيش بود، امام مرا خواستند و فرمودند: برويد وعاظ تهران و سران هيئت‏ها را جمع کنيد تا در محرم امسال بتوانيم حداکثر بهره‏بردارى را بکنيم، دستورالعملى هم در اين زمينه به من دادند؛ اعلاميه‏اى هم دادند که در ماه محرم در دستجات و سينه‏زنی ها جنايات شاه و جريان فيضيه تشريح شود.

ما آمديم و چند جلسه اى با وعاظ گرفتيم و خدا مى‏داند که در تهران از دست روحانيون مخالف با امام چه کشيدم! و چه درگيری هايى با بعضى از اين علما داشتم، همان وقت براى اعلاميه انجمن هاى ايالتى و ولايتى از صبح تا شب در خنه علما تک تک امضا گرفتم صد و بيست امضا جمع شد و چاپ کردم، در آن موقع عجيب بود که کسى بتواند اين همه امضا را جمع کند. من توى خانه تمام اين ها رفتم با التماس... و با هر وضعى که بود امضا را از اين ها گرفتم.

صبح روز هشتم محرم بود که به قم رفتم. امام به من فرمود: روز هشتم روضه است. منبری ها آمدند اين جا و منبر رفتند ولى چيزى نگفتند. بعد فرمودند: شما امروز برو منبر و شروع کن من هم مى‏آيم. من منبر را به حول و قوه الهى آن جا شروع کردم و خيلى شديد، حملات رژيم به مدرسه فيضيه و تجاوزاتشان را برشمردم» .

شهيد محلاتى از آن روز تا پيروزى انقلاب اسلامى لحظه‏اى از پا ننشست و در اين راه، بارها به زندان افتاد، شکنجه‏ها ديد، تبعيدها کشيد، بارها به خانه‏شان ريختند. تفتيش کردند و اذيت نمودند. همسر گرامى ايشان در اين باره مى‏گويد:

« از اول زندگيمان که من ياد دارم، حدود پانزده، شانزده بار ايشان زندان رفتند، از پنج روز شروع شده تا پانزده روز، بست روز، دو ماه، چهار ماه...

خاطرم هست ساواکی ها معمولا شب ها مى‏ريختند توى خانه ما، کم مى‏شد روز بيايند، ساعت ده يا ده و نيم مى‏آمدند.

موقعى که مى‏آمدند، مدام دست مى‏گذاشتند روى زنگ تا در باز شود همين که زنگ پشت هم مى‏زدند، من مى‏فهميدم ساواک است.

چند تا عکس خصوصى حاج آقا با امام داشتند که قايم مى‏کردم. يا اگر يک وقت اعلاميه‏اى در خانه داشتم، فورى اين ها را در لباسم مى‏گذاشتم، مرا که نمى‏گشتند» .

 

صداى انقلاب

در آبان ماه 1356 سيد مصطفى خمينى، فرزند برومند امام به نحو مشکوکى درگذشت. مردم مسلمان ايران چون دست پرخون رژيم پهلوى را در پس اين حادثه دلخراش مى‏ديدند، با برگزارى مجالس متوالى در تهران و قم و شهرستان ها انزجار خود از رژيم و حمايت از مرجع عالی قدر شيعه، امام خمينى را که در حال تبعيد در عراق به سر مى‏برد، ابراز داشتند.

روز 17دى ماه 1356 در سالروز کشف حجاب اجبارى، مقاله‏اى تحت عنوان « ايران و استعمار سرخ و سياه» به نام مستعار « احمد رشيدى مطلق» در روزنامه اطلاعات آن روز منتشر گرديد که در آن مقاله به مرجع بزرگوار امت و روحانيت اسلام به طور وقيحانه‏اى توهين شده بود.

ديگر براى مردم ستمديده ايران قابل تحمل نبود، حوزه علميه قم و مردم مؤمن و متعهد اين شهر اولين فرياد اعتراض را برآوردند.

روز 19 دى ماه 1356 دژخيمان رژيم، مردم بى گناه و بى دفاع را به گلوله بستند و در همين رابطه جمعى از فضلاى حوزه را دستگير و تبعيد نمودند. عده‏اى مجروح و شهيد گرديدند.

29 بهمن 56 اربعين شهداى قم شهر قهرمان پرور تبريز يکپارچه دود و آتش و خون شد. در اربعين شهداى تبريز، قيام مردم يزد و جهرم و همين طور بسيارى از شهرهاى ديگر پديد آمد.

اين اربعين‏ها و هفته‏ها، همراه با اعتصاب و کم کارى در مراکز اقتصادى و ادارى، کمر رژيم را شکست و مردم هر چه بيشتر با جنايات آنان آشنا شدند و هر روز بيشتر و آگاهانه‏تر در صحنه‏هاى انقلاب حضور پيدا کردند.

در همين سال 1356 بود که روحانيت مبارز تهران شکل نوينى پيدا کرد. روحانيون مبارز که در آغاز بدون نام و عنوان صرفا جلسات مخفيانه‏اى داشتند و با حضور آيات عظام، آقايان مهدوى کنى، هاشمى رفسنجانى، امامى کاشانى، مرواريد، شکرى، غيورى و استاد شهيد مطهرى تشکيل مى‏شد، در اين سال با تلاش « شهيد محلاتى» و ياران ديگر، تشکيلاتِ گسترده و معظم‏ترى پيدا کرد.

جريان ها يکى پس از ديگرى با هدايت هاى پيامبرگونه رهبر عظيم الشأن انقلاب، امام خمينى (ره) به وقوع مى‏پيوست و انقلاب اسلامى به پيروزيش نزديک‏تر مى‏شد.

وقايع سرنوشت ساز و خونبار 17 شهريور بعد از راهپيمايى عيد فطر 57 حوادث 13 آبان و حمله وحشيانه نيروهاى امنيتى و انتظامى به دانشگاهيان و مردم، راهپيمايی هاى روزانه در تمام شهرها و تکبيرهاى شبانه در پشت بام ها، گسترش انقلاب اسلامى در اقصى نقاط ايران حتى در روستاهاى دوردست، اعلام انزجار و فاصله گرفتن همه مردم از رژيم و بالاخره فرار شاه در 26 دى ماه 57 و اعلام بازگشت امام به وطن و تحصن روحانيون در دانشگاه و باز شدن فرودگاه، تشکيل ستاد استقبال از امام و فعاليت هاى بى‏وقفه شهيد محلاتى در اکثر اين جريان ها، گوشه‏اى از تلاش هاى خالصانه اين مرد بزرگ مى‏باشد.

دوازدهم بهمن 57 امام وارد ايران شد، تا 22 بهمن که انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد، با هم شهيد محلاتى در تمام مشکلات و سختى‏ها چون بازويى توانا براى امام، در خدمت انقلاب و اسلام و مردم بود.

لحظه‏اى که شايد براى اکثر مردم ايران فراموش نشدنى است و شيرينى آن همه تلخى‏ها و مصيبت‏ها را به فراموشى سپرد، زمانى است که ايستگاه راديو، توسط مردم بزرگ به تصرف در آمد و صداى انقلاب از اين رسانه جمعى به گوش ملت رسيد.

روزنامه اطلاعات در روز دوشنبه 23 بهمن اين گونه نوشت:

« با آغاز پخش صداى واقعى ملت ايران از راديو و در پى پخش سرود اى ايران اى مرز پر گهر صداى گوينده راديو در فضاى انقلابى ايران چنين طنين انداز شد؛ اينجا تهران است، صداى راستين ملت ايران، صداى انقلاب.»

شهيد محلاتى که گوينده اين جملات بود مى‏گويد:

« بعد از ظهر 21بهمن، تقريبا مراکز نظامى سقوط کرده بود ولى در بالاى شهر هنوز تيراندازى بود. تصميم گرفتيم برويم راديو را تصرف کنيم چند نفر مسلح با خود برداشتم و در ميان رگبار گلوله رفتيم و ايستگاه راديو را به تصرف در آورديم. و من اعلام کردم: اين صداى انقلاب اسلامى ايران است، و ساعتى را با پيام امام و صحبت هاى خود اداره کردم. تا جام جم به دست نيروهاى انقلابى افتاد. بدين ترتيب اين انقلاب پيروز شد»

 

عشق به امام خمينى

از ويژگى‏هاى اين شهيد بزرگوار، عشق و علاقه و اطاعت از مقام ولايت و امامت بود.

مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه‏اى - مدظله - در اين رابطه مى‏فرمايد:

« به قدرى ايشان به امام علاقه داشت و اعتقاد به نظرات امام داشت که هر موقع امام يک چيزى را بيان مى‏کرد، مثل يک امر تعبدى برايش لازم الاجراء بود... و اعتقاد و ارادت ايشان به امام به نظر من، يکى از عوامل تحرک مستمر و خستگى‏ناپذير ايشان بود... متقابلا امام هم به ايشان علاقه داشتند.»

همسر شهيد محلاتى مى‏گويد:

دو سه روز بعد از شهادت حاج آقا، خانم امام تشريف آوردند منزل ما، و تا مرا ديدند، بوسيدند و گريه کردند و گفتند که امام در دو شهادت خيلى گريستند، و بلند بلند گريه کردند. يکى در شهادت شهيد مطهرى بود، يکى هم شهادت شهيد محلاتى. دوازده روز بعد از شهادت که ما را بردند خدمت امام، ايشان فرمودند:... مثل اين که من بازويم را از دست داده‏ام و اشک هايشان سرازير شد. و همه ما با گريه امام گريه کرديم.»

 

پس از پيروزى انقلاب

شهيد محلاتى پس از پيروزى انقلاب نيز على رغم سن بالا، همچون سرباز پرتلاش در خدمت امام و امت بود و مسئوليت‏هاى خطيرى را عهده دار شد او مى‏گويد:

« بعد از پيروزى انقلاب به عنوان اولين دبير جامعه روحانيت مبارز انتخاب شده و مسئوليت تشکيل دبيرخانه به بنده واگذار گرديد. از طرف حضرت امام در صندوق تعاون صنفى نيز مشغول به کار شدم در سال 1358ه.ش از طرف امام مسئول برگزارى مراسم حج گرديدم با پيش آمدن انتخابات دوره اول مجلس شوراى اسلامى از سوى مردم محلات کانديد شدم و به مجلس راه يافتم و ناچار از امور دبيرخانه استعفا نمودم.

در اوايل مجلس حسب الامر حضرت امام به نمايندگى ايشان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامى آمدم . چون به کارهاى ديگر نمى‏رسيدم، از همگى به جز نمايندگى در سپاه و نمايندگى مردم محلات در مجلس شوراى اسلامى استعفا دادم‏ .»

 

ويژگی هاى اخلاقى

همان گونه که در شرح حال مبارزاتى وى گذشت، او تنها اهل سخن و سخنورى نبود، بلکه اهل عمل بود. گويا اين کلام خداوند متعال را هميشه در خاطر داشت که: « يا ایّها الّذين آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عنداللّه ان تقولوا ما لا تفعلون»

اى کسانى که ايمان آورده‏ايد، چرا آن چه را عمل نمى‏کنيد به زبان مى‏گوييد، اين که سخنى بگوييد و در عمل خلاف آن را عمل کنيد، خدا را به خشم و غضب در مى‏آورد.

بدين سبب او سعى مى‏کرد اول عمل کند بعد سخن بگويد و با اين باور بود که در همه صحنه‏هاى سخت مبارزات در زمان طاغوت و هنگام پيروزى و بعد از آن حاضر بود.

با اين حال، آن گونه نبود که زندگى مبارزاتيش او را از عبادات و شب زنده دارى و ارتباط با معبود و راز و نياز با او باز دارد، بلکه مى‏توان گفت، استقامت و پايداريش در راه انقلاب و تحمل سختى‏ها و مشکلات نيز در سايه همان راز و نيازها و شب‏زنده‏داری ها بود.

حجت الاسلام رسولى محلاتى مى‏گويد:

« در سفرهايى که با هم مى‏رفتيم، حالات عجيبى در ايشان ديده بودم، گاهى در نماز شب چنان گريه مى‏کرد که نمى‏شد جلويش را بگيرى، وقتى در قم بوديم، از برنامه‏هاى طلبه‏ها يکى حضور در نماز جماعت بود، شهيد محلاتى از طلبه‏هايى بود که نماز جماعتش ترک نمى‏شد.»

خوش رفتارى همسر شهيد مى‏گويد:

« متواضع بود و خوش برخورد، گاهى اوقات مى‏گفتم فلان شخص مجاهد است ؛ يا منافق است، مى‏گفت: پس من بايد احترام بيشترى به او بگذارم تا جذب اسلام شود.»

حاج احمد فرزند شهيد مى‏گويد:

« با اتوبوس مى‏رفتيم مشهد، راننده نوار موسيقى گذاشته بود. پدرم از جايش بلند شد، رفت پيش راننده، خيلى آرام و محترمانه خواست که خاموش کند، راننده توجهى نکرد، بى‏ادبى هم کرد.

هنگام ظهر، اتوبوس براى ناهار در جايى نگه داشت، همراهمان ناهار داشتيم پدرم رفت و با اصرار راننده را آورد و با هم غدا خورديم، ادب و متانت پدرم، احترامى که به راننده گذاشته بود، چنان او را تحت تأثير قرار داد که از بابت کارش پشت سر هم عذرخواهى مى‏کرد. بعدها هم ارتباطش با پدرم برقرار ماند، و پدر کمک هاى زيادى به او کرد.»

آيت اللّه مهدوى کنى مى‏گويد:

« شهيد محلاتى هيچ وقت قهر نمى‏کرد، چون احساس وظيفه مى‏کرد. و مى‏دانست که بايد کار کند، بعد از انقلاب حوادث زيادى اتفاق افتاد و در اين حوادث، به شهيد محلاتى هم بى‏مهرى زيادى شد. اگر او آدمى معمولى بود، خيلى زود کنار مى‏نشست و به اصطلاح قهر مى‏کرد».

 

ساده زيستى

حجت الاسلام رازينى مى‏گويد:

« ساده زندگى مى‏کرد، در وضع زندگى‏اش تغييرى نديديم، قل از انقلاب يک خانه از خودش داشت که اين اواخر بعد از شهادتش، تعمير شد، منزلشان تا آخر همان بود.

وسيله نقليه‏شان همان بود که از طرف سپاه يا نهادهاى ديگر در اختيارشان مى‏گذاشتند. سرمايه‏اى يا اندوخته شخصى در جايى نداشت.»

 

شيداى شهادت

شهيد محلاتى عاشق شهادت بود، او بارها مى‏گفت:

« کميته استقبال امام را من و آقاى دکتر مفتح و آقاى مطهرى تشکيل داديم، آن دو شهيد شدند من لياقت شهادت نداشتم.»

همسرش مى‏گويد:

« بعد از شهادت دکتر بهشتى و باهنر، نيز زياد مى‏گفت: من سعادت شهادت ندارم، در مواقعى که خانه بود، هميشه راه مى‏رفت و مى‏گفت: خانم شما مرا حلال کنيد از سر تقصيرات من بگذريد و دعا کنيد من به شهادت برسم.»

آشنايى شهيد محلاتى با رزمندگان و جانبازان و شهيدان، اين شعله را هر روز در نهاد او افروخته‏تر مى‏ساخت.

او گاهى پيکرهاى پاک و در خون تپيده رزمندگان اسلام را مشاهده مى‏کرد که اين چنين براى دفاع از دين و مبارزه با استکبار، از زندان تن رها شده، به سوى حضرت حق مى‏شتابند، در حالى که او راهنماى بعضى از آن ها بوده، چگونه در شهادت نيز الگوى آن ها نباشد.

عصر روز سه شنبه يک هفته قبل از شهادت در مراسم تشييع جنازه پاک گروهى از شهيدان شهر خون و قيام « قم» در صحن مطهر حضرت معصومه (س) با شور و التهاب چنين گفت:

« من رشک مى‏برم به اين شهدا که چه آرام و پرطمطراق بسان مرغان بهشتى بال و پر گشوده‏اند و به سوى معبود محبوب در پروازند.»

 

آخرين پرواز

شهيد فضل اللّه محلاتى روز پنج شنبه 1364/12/1 قبل از حرکت توسط آقاى اکرمى به فرودگاه تلفن کردند، هواپيما را نگهداريد، من حتما مى‏آيم حتى به ايشان مى‏گويند ظاهرا يک هواپيماى ديگر يک ساعت بعد پرواز مى‏کند، شما با آن برويد، ايشان مى‏گويد؛ من با همين هواپيما مى‏آيم.

آرى شهيد محلاتى با اين هواپيما پرواز کرد، به سوى کوى دوست و ملکوت اعلى و پرواز به سوى آسمان قدس:

نگينى پر بها از خاتم افتاد

 به ابروى فضيلت‏ها خم افتاد

« محلاتى» به ديدار خدا رفت

ز فقدانش به دل، کوه غم افتاد

شهادت مزد خدمت هاى او بود

به سان قطره در کام يم افتاد

خريدار دل و جانش خدا شد

نگاه گرم حق بر شبنم افتاد

محلاتى به حق « فضل خدا» بود

 سپاه از سوگ او در ماتم افتاد

 

در ميان اين ياران انقلاب هشت تن از نمايندگان مجلس شوراى اسلامى به نام‏هاى شهيد ابوالقاسم رزاقى، شهيد مهدى يعقوبى، شهيد سيدابوالقاسم موسوى دامغانى، شهيد غلامرضا سلطانى، شهيد سيد نورالدين رحيمى، شهيد سيد حسن شاهچراغى، شهيد على معرفى زاده، شهيد محمد کلانه‏اى و چند تن از قضات دادگسترى وجود داشتند. در حالى که با هواپيماى مسافربرى متعلق به شرکت هوايى آسمان عازم اهواز بودند در نزديکى شهر اهواز از سوى دو فروند از جنگنده‏هاى متجاوز عراقى هدف حمله قرار گرفتند و در منطقه ويسى در 25 کيلومترى شمال اهواز با سقوط هواپيمايشان به شهادت رسيدند.

از آن‏جا که اين گروه عازم جبهه‏هاى نبرد حق عليه باطل بودند و در جمع آنان تعداد زيادى از علما و روحانيون مبارز به درجه رفيع شهادت نايل آمدند، اين روز به « روز روحانيت و دفاع مقدس» نام گذارى گرديد. تا بدين وسيله همه ساله از مجاهدات خستگى‏ناپذير اين پاسداران راستين اسلام و انقلاب قدردانى گردد.

 

وصيت نامه

شهيد محلاتى، مرگ و جهان ديگر را هميشه در نظر داشت. چندين وصيت نامه نوشت، آخرين وصيت نامه‏اش را در مرداد ماه 64شش ماه قبل از شهادتش به رشته تحرير در آورده است و در آن خطاب به فرزندانش نوشته است: « سه چيز را اگر نداشته باشيد، من از شما نمى‏گذرم، و از شما راضى نخواهم بود، اللّه، قرآن و امام» .

آرى او نيز چون پيامبر گرامى اسلام که بارها و بارها مردم را امر مهم ولايت سفارش نمود و فرمود:

« من از ميان شما مى‏روم و دو چيز گرانبها را باقى مى‏گذارم، کتاب خدا و اهل بيتم» .

فرزندانش را به اين دو امر مهم سفارش نموده است.

علاوه بر اين، او آرزو داشت با لباس روحانى شهيد و با همان لباس هم به خاک سپرده شود. بدين جهت در لحظات بحرانى و شرايط سخت هم لباس روحانى‏اش را به تن داشت و در آخر با همان لباس و قبايى نويى که پوشيده بود، شهيد گرديد پيکرش طورى بود که نمى‏شد غسلش داد و با همان لباس دفن شد و به آرزويش رسيد.

قبر مطهرش در ايوان شرقى مسجد طباطبايى ورودى مسجد بالاسر حضرت معصومه (س) قرار دارد و بر سنگ مرقدش که به ديوار چسبيده، چنين نوشته است:

هو الحى القیّوم

حجةالاسلام حاج شيخ فضل اللّه محلاتى شهيد عزيز را که من و شما او را مى‏شناختيم عمر خود را در راه انقلاب صرف کرد و بايد گفت يکى از چهره‏هاى درخشان انقلاب بود و در اين راه که راه خداوند است تحمل سختى‏ها نمود و رنج‏ها کشيد و با قامت استوار ايستادگى کرد( امام خمينى) (ره)

من در اين عالم به او ( امام خمينى (ره)عشق مى‏ورزيدم و اوامر مرا بعد از اين عالم در پيشگاه خداوند شفاعت کنند( شهيد محلاتى) حاج شيخ فضل اللّه مهدى زاده محلاتى نماينده محترم امام مدظله العالى، در سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تاريخ 1309 متولد و در تاريخ اول اسفند 1364 در فاجعه هوايى به دست مزدوران بعثى به شهادت رسيد.


اماکن زيارتی

 حرم مطهر حضرت معصومه (س)

 زندگینامه حضرت

 فضائل حضرت

زیارتنامه حضرت

تاریخ حرم مطهر

فرهیختگان حرم

شخصیتهای تاریخی حرم

ستارگان حرم 

آستانه مقدسه

 مسجد مقدس جمکران

 بقاع متبرکه



لینکهای مفید

 سايت مقام معظم رهبري
 
 مجلس شوراي اسلامي
پايگاه اطلاع رساني دولت
پايگاه اطلاع رساني وزارت كشور
استانداری قم
سامد
portal mardom

         

 

کلیه حقوق این سایت متعلق به اداره کل میراث فرهنگی , صنایع دستی و گردشگری استان قم میباشد.

آدرس: قم بلوار پانزده خرداد. کوچه 7/1 تلفن : 27-37603426  نمابر : 37603425  سامانه جامع اطلاعات گردشگري ( گويا ) :  09669  پست الكترونيكي :  info@qommiras.ir